X
تبلیغات
جملات عاشقانه و گلچین شعر ،ابراهیم جاوید،جملات عاشقانه،جملات عاشقانه با عکس،جملات زیبا،زیبایی ،اس ام اس 92،مدل لاک ناخن2014،مدل لباس 2014
    تابلو اعلانات
    لطفا اندکی صبر کنید تا همزمان گالری عکس شروع به حرکت کرده و موزیک پخش شود

    بچه ها وب داداشی رو با نام عاشقانه های یک پسر لینک کنید و هرکی بخواد میتونه نویسنده این وب باشه..این وب برا همه ادم های عاشقه
















آمار سايت

موضوعات

ستاره دارهای دفتر زندگی من

سلام بچه ها اینروزا حالم گرفتست

راستی 10 تاکندو عسل به کندوهای عسلم اضاف کردم اما.....حالم گرفتست

دنبال کارم تو شیراز و اطراف اما پیدا نمیشه هرجا میرم پارتی میخوان من مهندس عمرانم و 2 سال سابقه کارشناس اجراییات سد تمام بتنی rcc هم دارم اما باز همه جا پارتی میخواد حاظرم برا کار هرجا و هر کاری برم اما فعلا که پارتی نیس پس کارم نیس نمیدونم اما هرجا پول باشه کارم هست خوشبحال بچه پولدارا .....کلی فکر و ایده دارم که حتی بعضیاشو دوستام اجرا کردن و الان برا خودشون کسین اما ما بابامون سرمایه نداره کمک کنه ....ماکه بابامون دستشم میبوسیم که تا اینجا بزرگمون کرده و نون حلال خوردیم....

بچه ها دعا کنید برام یه کار خوب پیدا کنم

راستی توروخدا هرکس کاری سراغ داشت بهم بگه یا معرف و تو شرکت ها

بخش ویژه

بازدید کننده گرامی این بخش ویژه ساخته شده
تا شما بتونین مطالب عاشقانه و دلنوشته های خودتون رو برای ما ارسال کنین

لطفا اسم خودتون و شهرتون رو بنویسیدتا با اسم خودتون و شهرتون در وب قرارداده بشه

جهت گذاشتن مطالب خود اینجا کلیک کنید

مطالب ارسالی شما

شعر سنگ مزار هنرمندان و بزرگان - شعر سنگ مزار ملک الشعرای بهار

شعر سنگ مزار ملک الشعرای بهار



در خوردن بشر،خاک از بسکه حرص دارد

از سنگ قبر هر روز دندان نو گذارد!!!!


سنگ مزار عاشق سرپوش نامرادیست
این سنگ را کس ایکاش از جای برندارد


بهتر رود ز سیصد الحمد و قل هو الله
صاحبدلی کز اخلاص ما را به حق سپارد

ما کودکانی خاکیم،این خاک مادر ماست
زین رو بود که ما را در سینه می فشارد!!

پاداش اشک حسرت کامد به چشم عاشق
ابریست کز پس مرگ بر تربتش ببارد

ملک الشعرای بهار

پی نوشت :ملک الشعرای بهار این شعر جالب را درباره ی سنگ قبر گفته،البته سنگ

قبر خودش نیست در وصف کلهم اجمعین سنگهای قبور عالمه!!


دسته بندی: اشعار سنگ مزار بزرگان
برچسب‌ها: شعر سنگ مزار هنرمندان و بزرگان, شعر سنگ مزار ملک الشعرای بهار
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

شعر سنگ مزار هنرمندان و بزرگان - شعر سنگ مزار رهی معیری

شعر سنگ مزار رهی معیری


الا ای رهگذر، کز راه یاری
قدم بر تربت ما می‌گذاری

در اینجا، شاعری غمناک خفته است
رهی در سینه‌ ی این خاک خفته است



فروزان آتشي در سينه خاك

 

فروخفته چو كل با سينه چاك

بزن آبي بر اين آتش خدا را

 

بنه مرهم ز اشكي داغ ما را

كه از روشندلي چون روز بوديم

 

به شبها شمع بزم افروز بوديم

چراغ شام تاري نيست ما را

 

كنون شمع مزاري نيست ما را

 


 

رهی معیری



دسته بندی: اشعار سنگ مزار بزرگان
برچسب‌ها: شعر سنگ مزار هنرمندان و بزرگان, شعر سنگ مزار رهی معیری
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

شعر سنگ مزار هنرمندان و بزرگان - شعر سنگ مزار رضا سید حسینی

شعر سنگ مزار رضا سید حسینی



این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست

روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم



دسته بندی: اشعار سنگ مزار بزرگان
برچسب‌ها: شعر سنگ مزار هنرمندان و بزرگان, شعر سنگ مزار رضا سید حسینی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

شعر سنگ مزار هنرمندان و بزرگان - شعر سنگ مزار رشید یاسمی

شعر سنگ مزار رشید یاسمی


نسیم آسا ازین صحرا گذشتیم

سبک رفتار و بی پروا گذشتیم

به پای کوشش از دیروز و امروز

گذر کردیم و از فردا گذشتیم

کنون در کوی نا پیدا خرامییم

چو ا ز این صورت پیدا گذشتیم

رشید از ما مجو نام و نشانی

که از سر منزل عنقا گذشتیم




دسته بندی: اشعار سنگ مزار بزرگان
برچسب‌ها: شعر سنگ مزار هنرمندان و بزرگان, شعر سنگ مزار رشید یاسمی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

شعر سنگ مزار هنرمندان و بزرگان - شعر سنگ مزار منوچهر حامدی

شعر سنگ مزار منوچهر حامدی



بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید .

 

طلوع ۴/۷/۱۳۱۸

غروب ۲/ ۱۰ /۷۴



دسته بندی: اشعار سنگ مزار بزرگان
برچسب‌ها: شعر سنگ مزار هنرمندان و بزرگان, شعر سنگ مزار منوچهر حامدی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

آفرینش عالم - شعر و اشعار فردوسی

از آغاز باید که دانی درست

سر مایهٔ گوهران از نخست

که یزدان ز ناچیز چیز آفرید

بدان تا توانایی آرد پدید

سرمایهٔ گوهران این چهار

برآورده بی‌رنج و بی‌روزگار

یکی آتشی برشده تابناک

میان آب و باد از بر تیره خاک

نخستین که آتش به جنبش دمید

ز گرمیش پس خشکی آمد پدید

وزان پس ز آرام سردی نمود

ز سردی همان باز تری فزود

چو این چار گوهر به جای آمدند

ز بهر سپنجی سرای آمدند

گهرها یک اندر دگر ساخته

ز هرگونه گردن برافراخته

پدید آمد این گنبد تیزرو

شگفتی نمایندهٔ نوبه‌نو

ابر ده و دو هفت شد کدخدای

گرفتند هر یک سزاوار جای

در بخشش و دادن آمد پدید

ببخشید دانا چنان چون سزید

فلکها یک اندر دگر بسته شد

بجنبید چون کار پیوسته شد

چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ

زمین شد به کردار روشن چراغ

ببالید کوه آبها بر دمید

سر رستنی سوی بالا کشید

زمین را بلندی نبد جایگاه

یکی مرکزی تیره بود و سیاه

ستاره برو بر شگفتی نمود

به خاک اندرون روشنائی فزود

همی بر شد آتش فرود آمد آب

همی گشت گرد زمین آفتاب

گیا رست با چند گونه درخت

به زیر اندر آمد سرانشان ز بخت

ببالد ندارد جز این نیرویی

نپوید چو پیوندگان هر سویی

وزان پس چو جنبنده آمد پدید

همه رستنی زیر خویش آورید

خور و خواب و آرام جوید همی

وزان زندگی کام جوید همی

نه گویا زبان و نه جویا خرد

ز خاک و ز خاشاک تن پرورد

نداند بد و نیک فرجام کار

نخواهد ازو بندگی کردگار

چو دانا توانا بد و دادگر

از ایرا نکرد ایچ پنهان هنر

چنینست فرجام کار جهان

نداند کسی آشکار و نهان



دسته بندی: گلچین اشعار فرودوسی
برچسب‌ها: شعر و اشعار فردوسی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

آفرینش مردم - شعر و اشعار فردوسی

چو زین بگذری مردم آمد پدید

شد این بندها را سراسر کلید

سرش راست بر شد چو سرو بلند

به گفتار خوب و خرد کاربند

پذیرندهٔ هوش و رای و خرد

مر او را دد و دام فرمان برد

ز راه خرد بنگری اندکی

که مردم به معنی چه باشد یکی

مگر مردمی خیره خوانی همی

جز این را نشانی ندانی همی

ترا از دو گیتی برآورده‌اند

به چندین میانجی بپرورده‌اند

نخستین فطرت پسین شمار

تویی خویشتن را به بازی مدار

شنیدم ز دانا دگرگونه زین

چه دانیم راز جهان آفرین

نگه کن سرانجام خود را ببین

چو کاری بیابی ازین به گزین

به رنج اندر آری تنت را رواست

که خود رنج بردن به دانش سزاست

چو خواهی که یابی ز هر بد رها

سر اندر نیاری به دام بلا

نگه کن بدین گنبد تیزگرد

که درمان ازویست و زویست درد

نه گشت زمانه بفرسایدش

نه آن رنج و تیمار بگزایدش

نه از جنبش آرام گیرد همی

نه چون ما تباهی پذیرد همی

ازو دان فزونی ازو هم شمار

بد و نیک نزدیک او آشکار


شعر و اشعار فردوسی



دسته بندی: گلچین اشعار فرودوسی
برچسب‌ها: شعر و اشعار فردوسی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

آفرینش خورشید - شعر و اشعار فردوسی

ز یاقوت سرخست چرخ کبود

نه از آب و گرد و نه از باد و دود

به چندین فروغ و به چندین چراغ

بیاراسته چون به نوروز باغ

روان اندرو گوهر دلفروز

کزو روشنایی گرفتست روز

ز خاور برآید سوی باختر

نباشد ازین یک روش راست‌تر

ایا آنکه تو آفتابی همی

چه بودت که بر من نتابی همی


شعر و اشعار فردوسی



دسته بندی: گلچین اشعار فرودوسی
برچسب‌ها: شعر و اشعار فردوسی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

یکی از زیباترین اشعار شاهنامه - شعر و اشعار فردوسی

دل روشن من چو برگشت ازوی
سوی تخت شاه جهان کرد روی
که این نامه را دست پیش آورم
ز دفتر به گفتار خویش آورم
بپرسیدم از هر کسی بیشمار
بترسیدم از گردش روزگار
مگر خود درنگم نباشد بسی
بباید سپردن به دیگر کسی
و دیگر که گنجم وفادار نیست
همین رنج را کس خریدار نیست
برین گونه یک چند بگذاشتم
سخن را نهفته همی داشتم
سراسر زمانه پر از جنگ بود
به جویندگان بر جهان تنگ بود
ز نیکو سخن به چه اندر جهان
به نزد سخن سنج فرخ مهان
اگر نامدی این سخن از خدای
نبی کی بدی نزد ما رهنمای
به شهرم یکی مهربان دوست بود
تو گفتی که با من به یک پوست بود
مرا گفت خوب آمد این رای تو
به نیکی گراید همی پای تو
نبشته من این نامهٔ پهلوی
به پیش تو آرم مگر نغنوی
گشاده زبان و جوانیت هست
سخن گفتن پهلوانیت هست
شو این نامهٔ خسروان بازگوی
بدین جوی نزد مهان آبروی
چو آورد این نامه نزدیک من
برافروخت این جان تاریک من

شعر و اشعار فردوسی



دسته بندی: گلچین اشعار فرودوسی
برچسب‌ها: شعر و اشعار فردوسی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

داستان ابومنصور - شعر و اشعار فردوسی

بدین نامه چون دست کردم دراز
یکی مهتری بود گردنفراز
جوان بود و از گوهر پهلوان
خردمند و بیدار و روشن روان
خداوند رای و خداوند شرم
سخن گفتن خوب و آوای نرم
مرا گفت کز من چه باید همی
که جانت سخن برگراید همی
به چیزی که باشد مرا دسترس
بکوشم نیازت نیارم به کس
همی داشتم چون یکی تازه سیب
که از باد نامد به من بر نهیب
به کیوان رسیدم ز خاک نژند
از آن نیکدل نامدار ارجمند
به چشمش همان خاک و هم سیم و زر
کریمی بدو یافته زیب و فر
سراسر جهان پیش او خوار بود
جوانمرد بود و وفادار بود
چنان نامور گم شد از انجمن
چو در باغ سرو سهی از چمن
نه زو زنده بینم نه مرده نشان
به دست نهنگان مردم کشان
دریغ آن کمربند و آن گردگاه
دریغ آن کیی برز و بالای شاه
گرفتار زو دل شده ناامید
نوان لرز لرزان به کردار بید
یکی پند آن شاه یاد آوریم
ز کژی روان سوی داد آوریم
مرا گفت کاین نامهٔ شهریار
گرت گفته آید به شاهان سپار
بدین نامه من دست بردم فراز
به نام شهنشاه گردنفراز


شعر و اشعار فردوسی



دسته بندی: گلچین اشعار فرودوسی
برچسب‌ها: شعر و اشعار فردوسی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

شعری در ستایش سلطام محمود - شعر و اشعار فردوسی

جهان آفرین تا جهان آفرید
چنو مرزبانی نیامد پدید
چو خورشید بر چرخ بنمود تاج
زمین شد به کردار تابنده عاج
چه گویم که خورشید تابان که بود
کزو در جهان روشنایی فزود
ابوالقاسم آن شاه پیروزبخت
نهاد از بر تاج خورشید تخت
زخاور بیاراست تا باختر
پدید آمد از فر او کان زر
مرا اختر خفته بیدار گشت
به مغز اندر اندیشه بسیار گشت
بدانستم آمد زمان سخن
کنون نو شود روزگار کهن
بر اندیشهٔ شهریار زمین
بخفتم شبی لب پر از آفرین
دل من چو نور اندر آن تیره شب
نخفته گشاده دل و بسته لب
چنان دید روشن روانم به خواب
که رخشنده شمعی برآمد ز آب
همه روی گیتی شب لاژورد
از آن شمع گشتی چو یاقوت زرد
در و دشت برسان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
نشسته برو شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر به جای کلاه
رده بر کشیده سپاهش دو میل
به دست چپش هفتصد ژنده پیل
یکی پاک دستور پیشش به پای
بداد و بدین شاه را رهنمای
مرا خیره گشتی سر از فر شاه
وزان ژنده پیلان و چندان سپاه
چو آن چهرهٔ خسروی دیدمی
ازان نامداران بپرسیدمی
که این چرخ و ماهست یا تاج و گاه
ستارست پیش اندرش یا سپاه
یکی گفت کاین شاه روم است و هند
ز قنوج تا پیش دریای سند
به ایران و توران ورا بنده‌اند
به رای و به فرمان او زنده‌اند
بیاراست روی زمین را به داد
بپردخت ازان تاج بر سر نهاد
جهاندار محمود شاه بزرگ
به آبشخور آرد همی میش و گرگ
ز کشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
چو کودک لب از شیر مادر بشست
ز گهواره محمود گوید نخست
نپیچد کسی سر ز فرمان اوی
نیارد گذشتن ز پیمان اوی
تو نیز آفرین کن که گوینده‌ای
بدو نام جاوید جوینده‌ای
چو بیدار گشتم بجستم ز جای
چه مایه شب تیره بودم به پای
بر آن شهریار آفرین خواندم
نبودم درم جان برافشاندم
به دل گفتم این خواب را پاسخ است
که آواز او بر جهان فرخ است
برآن آفرین کو کند آفرین
بر آن بخت بیدار و فرخ زمین
ز فرش جهان شد چو باغ بهار
هوا پر ز ابر و زمین پرنگار
از ابر اندرآمد به هنگام نم
جهان شد به کردار باغ ارم
به ایران همه خوبی از داد اوست
کجا هست مردم همه یاد اوست
به بزم اندرون آسمان سخاست
به رزم اندرون تیز چنگ اژدهاست
به تن ژنده پیل و به جان جبرئیل
به کف ابر بهمن به دل رود نیل
سر بخت بدخواه با خشم اوی
چو دینار خوارست بر چشم اوی
نه کند آوری گیرد از باج و گنج
نه دل تیره دارد ز رزم و ز رنج
هر آنکس که دارد ز پروردگان
از آزاد و از نیکدل بردگان
شهنشاه را سربه‌سر دوستوار
به فرمان ببسته کمر استوار
نخستین برادرش کهتر به سال
که در مردمی کس ندارد همال
ز گیتی پرستندهٔ فر و نصر
زید شاد در سایهٔ شاه عصر
کسی کش پدر ناصرالدین بود
سر تخت او تاج پروین بود
و دیگر دلاور سپهدار طوس
که در جنگ بر شیر دارد فسوس
ببخشد درم هر چه یابد ز دهر
همی آفرین یابد از دهر بهر
به یزدان بود خلق را رهنمای
سر شاه خواهد که باشد به جای
جهان بی‌سر و تاج خسرو مباد
همیشه بماناد جاوید و شاد
همیشه تن آباد با تاج و تخت
ز درد و غم آزاد و پیروز بخت
کنون بازگردم به آغاز کار
سوی نامهٔ نامور شهریار

شعر و اشعار فردوسی




دسته بندی: گلچین اشعار فرودوسی
برچسب‌ها: شعر و اشعار فردوسی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

قسمت اول از داستان سهراب شاهنامه فردوسی - شعر و اشعار فردوسی

اگر تندبادی براید ز کنج

بخاک افگند نارسیده ترنج

ستمکاره خوانیمش ار دادگر

هنرمند دانیمش ار بی‌هنر

اگر مرگ دادست بیداد چیست

ز داد این همه بانگ و فریاد چیست

ازین راز جان تو آگاه نیست

بدین پرده اندر ترا راه نیست

همه تا در آز رفته فراز

به کس بر نشد این در راز باز

برفتن مگر بهتر آیدش جای

چو آرام یابد به دیگر سرای

دم مرگ چون آتش هولناک

ندارد ز برنا و فرتوت باک

درین جای رفتن نه جای درنگ

بر اسپ فنا گر کشد مرگ تنگ

چنان دان که دادست و بیداد نیست

چو داد آمدش جای فریاد نیست

جوانی و پیری به نزدیک مرگ

یکی دان چو اندر بدن نیست برگ

دل از نور ایمان گر آگنده‌ای

ترا خامشی به که تو بنده‌ای

برین کار یزدان ترا راز نیست

اگر جانت با دیو انباز نیست

به گیتی دران کوش چون بگذری

سرانجام نیکی بر خود بری

کنون رزم سهراب رانم نخست

ازان کین که او با پدر چون بجست


شعر و اشعار فردوسی


دسته بندی: گلچین اشعار فرودوسی
برچسب‌ها: شعر و اشعار فردوسی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

قسمت اول از داستان سهراب شاهنامه فردوسی - شعر و اشعار فردوسی

اگر تندبادی براید ز کنج

بخاک افگند نارسیده ترنج

ستمکاره خوانیمش ار دادگر

هنرمند دانیمش ار بی‌هنر

اگر مرگ دادست بیداد چیست

ز داد این همه بانگ و فریاد چیست

ازین راز جان تو آگاه نیست

بدین پرده اندر ترا راه نیست

همه تا در آز رفته فراز

به کس بر نشد این در راز باز

برفتن مگر بهتر آیدش جای

چو آرام یابد به دیگر سرای

دم مرگ چون آتش هولناک

ندارد ز برنا و فرتوت باک

درین جای رفتن نه جای درنگ

بر اسپ فنا گر کشد مرگ تنگ

چنان دان که دادست و بیداد نیست

چو داد آمدش جای فریاد نیست

جوانی و پیری به نزدیک مرگ

یکی دان چو اندر بدن نیست برگ

دل از نور ایمان گر آگنده‌ای

ترا خامشی به که تو بنده‌ای

برین کار یزدان ترا راز نیست

اگر جانت با دیو انباز نیست

به گیتی دران کوش چون بگذری

سرانجام نیکی بر خود بری

کنون رزم سهراب رانم نخست

ازان کین که او با پدر چون بجست

شعر و اشعار فردوسی


دسته بندی: گلچین اشعار فرودوسی
برچسب‌ها: شعر و اشعار فردوسی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

قسمت دوم از داستان سهراب شاهنامه فردوسی - شعر و اشعار فردوسی

ز گفتار دهقان یکی داستان

بپیوندم از گفتهٔ باستان

ز موبد برین گونه برداشت یاد

که رستم یکی روز از بامداد

غمی بد دلش ساز نخچیر کرد

کمر بست و ترکش پر از تیر کرد

سوی مرز توران چو بنهاد روی

جو شیر دژاگاه نخچیر جوی

چو نزدیکی مرز توران رسید

بیابان سراسر پر از گور دید

برافروخت چون گل رخ تاج‌بخش

بخندید وز جای برکند رخش

به تیر و کمان و به گرز و کمند

بیفگند بر دشت نخچیر چند

ز خاشاک وز خار و شاخ درخت

یکی آتشی برفروزید سخت

چو آتش پراگنده شد پیلتن

درختی بجست از در بابزن

یکی نره گوری بزد بر درخت

که در چنگ او پر مرغی نسخت

چو بریان شد از هم بکند و بخورد

ز مغز استخوانش برآورد گرد

بخفت و برآسود از روزگار

چمان و چران رخش در مرغزار

سواران ترکان تنی هفت و هشت

بران دشت نخچیر گه برگذشت

یکی اسپ دیدند در مرغزار

بگشتند گرد لب جویبار

چو بر دشت مر رخش را یافتند

سوی بند کردنش بشتافتند

گرفتند و بردند پویان به شهر

همی هر یک از رخش جستند بهر

چو بیدار شد رستم از خواب خوش

به کار امدش بارهٔ دستکش

بدان مرغزار اندرون بنگرید

ز هر سو همی بارگی را ندید

غمی گشت چون بارگی را نیافت

سراسیمه سوی سمنگان شتافت

همی گفت کاکنون پیاده‌دوان

کجا پویم از ننگ تیره‌روان

چه گویند گردان که اسپش که برد

تهمتن بدین سان بخفت و بمرد

کنون رفت باید به بیچارگی

سپردن به غم دل بیکبارگی

کنون بست باید سلیح و کمر

به جایی نشانش بیابم مگر

همی رفت زین سان پر اندوه و رنج

تن اندر عنا و دل اندر شکنج


 شعر و اشعار فردوسی



دسته بندی: گلچین اشعار فرودوسی
برچسب‌ها: شعر و اشعار فردوسی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

قسمت سوم از داستان سهراب شاهنامه فردوسی - گلچین اشعار فردوسی

چو نزدیک شهر سمنگان رسید

خبر زو بشاه و بزرگان رسید

که آمد پیاده‌گو تاج‌بخش

به نخچیرگه زو رمیدست رخش

پذیره شدندش بزرگان و شاه

کسی کاو بسر بر نهادی کلاه

بدو گفت شاه سمنگان چه بود

که یارست با تو نبرد آزمود

درین شهر ما نیکخواه توایم

ستاده بفرمان و راه توایم

تن و خواسته زیر فرمان تست

سر ارجمندان و جان آن تست

چو رستم به گفتار او بنگرید

ز بدها گمانیش کوتاه دید

بدو گفت رخشم بدین مرغزار

ز من دور شد بی‌لگام و فسار

کنون تا سمنگان نشان پی است

وز آنجا کجا جویبار و نی است

ترا باشد ار بازجویی سپاس

بباشم بپاداش نیکی شناس

گر ایدون که ماند ز من ناپدید

سران را بسی سر بباید برید

بدو گفت شاه ای سزاوار مرد

نیارد کسی با تو این کار کرد

تو مهمان من باش و تندی مکن

به کام تو گردد سراسر سخن

یک امشب به می شاد داریم دل

وز اندیشه آزاد داریم دل

نماند پی رخش فرخ نهان

چنان بارهٔ نامدار جهان

تهمتن به گفتار او شاد شد

روانش ز اندیشه آزاد شد

سزا دید رفتن سوی خان او

شد از مژده دلشاد مهمان او

سپهبد بدو داد در کاخ جای

همی بود در پیش او بر به پای

ز شهر و ز لشکر مهانرا بخواند

سزاوار با او به شادی نشاند

گسارندهٔ باده آورد ساز

سیه چشم و گلرخ بتان طراز

نشستند با رودسازان به هم

بدان تا تهمتن نباشد دژم

چو شد مست و هنگام خواب آمدش

همی از نشستن شتاب آمدش

سزاوار او جای آرام و خواب

بیاراست و بنهاد مشک و گلاب


گلچین اشعار فردوسی



دسته بندی: گلچین اشعار فرودوسی
برچسب‌ها: گلچین اشعار فردوسی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

زیباترین تک بیتی ها از چند شاعر از جمله حافظ شیرازی

عشق یکرنگی تقاضا می کند این روشن است

ورنه شمع آتش چرا زد همچو خود پروانه را(صائب)

 

عشق بحریست که چون بر سر طوفان آرد

دست شستن ز متاع دو جهان ساحل اوست( صائب)

 

کشته شوم هر دمی پیش تو جرجیس وار

سر بنهادن ز من وز تو زدن تیغ تیز( مولانا)

 

ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود

تسبیح شیخ و خرقه رند شراب خوار (حافظ)



دسته بندی: گلچین اشعار حافظ شیرازی
برچسب‌ها: زیباترین تک بیتی ها از چند شاعر از جمله حافظ شیراز
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

غزلی زیبا از خواجه حافظ شیرازی - گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی

چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم

کز چاکران پیر مغان کمترین منم

هرگز به یمن عاطفت پیر می فروش

ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم

از جاه عشق و دولت رندان پاکباز

پیوسته صدر مصطبه‌ها بود مسکنم

در شان من به دردکشی ظن بد مبر

کآلوده گشت جامه ولی پاکدامنم

شهباز دست پادشهم این چه حالت است

کز یاد برده‌اند هوای نشیمنم

حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس

با این لسان عذب که خامش چو سوسنم

آب و هوای فارس عجب سفله پرور است

کو همرهی که خیمه از این خاک برکنم

حافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشی

در بزم خواجه پرده ز کارت برافکنم

تورانشه خجسته که در من یزید فضل

شد منت مواهب او طوق گردنم


گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی



دسته بندی: گلچین اشعار حافظ شیرازی
برچسب‌ها: گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

از زیباترین شعر های خواجه حافظ شیرازی - گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی

ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم

بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند

تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای

ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم

پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد

گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم

کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه

کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم

چون لاله می مبین و قدح در میان کار

این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم

گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست

نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم



گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی



دسته بندی: گلچین اشعار حافظ شیرازی
برچسب‌ها: گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

شعر خوش بياسای زمانی که زمان اين همه نيست - گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی


حاصل کارگه کون و مکان اين همه نيست

باده پيش آر که اسباب جهان اين همه نيست

 

از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است

غرض اين است وگرنه دل و جان اين همه نيست

 

منت سدره و طوبی ز پی سايه مکش

که چو خوش بنگری ای سرو روان اين همه نيست

 

دولت آن است که بی خون دل آيد به کنار

ور نه با سعی و عمل باغ جنان اين همه نيست

 

پنج روزی که در اين مرحله مهلت داری

خوش بياسای زمانی که زمان اين همه نيست

 

بر لب بحر فنا منتظريم ای ساقی

فرصتی دان که ز لب تا به دهان اين همه نيست

 

زاهد ايمن مشو از بازی غيرت زنهار

که ره از صومعه تا دير مغان اين همه نيست

 

دردمندی من سوخته زار و نزار

ظاهرا حاجت تقرير و بيان اين همه نيست

 

نام حافظ رقم نيک پذيرفت ولی

پيش رندان رقم سود و زيان اين همه نيست


گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی



دسته بندی: گلچین اشعار حافظ شیرازی
برچسب‌ها: گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

خوش بياسای زمانی که زمان اين همه نيست - گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع

سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک

زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور

گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید

زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد

آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش





دسته بندی: گلچین اشعار حافظ شیرازی
برچسب‌ها: خوش بياسای زمانی که زمان اين همه نيست
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

خوش بياسای زمانی که زمان اين همه نيست - گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع

سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک

زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور

گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید

زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد

آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش





دسته بندی: گلچین اشعار حافظ شیرازی
برچسب‌ها: خوش بياسای زمانی که زمان اين همه نيست
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

شعری از حافظ در مورد سخت نگرفتن دنیا - گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی


دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع

سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک

زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور

گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید

زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد

آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش


گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی



دسته بندی: گلچین اشعار حافظ شیرازی
برچسب‌ها: گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

شعر گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود - گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی

گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است

حیوانی که ننوشد می و انسان نشود

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض

ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش

که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود

عشق می‌ورزم و امید که این فن شریف

چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود

دوش می‌گفت که فردا بدهم کام دلت

سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

حسن خلقی ز خدا می‌طلبم خوی تو را

تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود

ذره را تا نبود همت عالی حافظ

طالب چشمه خورشید درخشان نشود


گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی



دسته بندی: گلچین اشعار حافظ شیرازی
برچسب‌ها: گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

شعر گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود - گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی

گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است

حیوانی که ننوشد می و انسان نشود

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض

ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش

که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود

عشق می‌ورزم و امید که این فن شریف

چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود

دوش می‌گفت که فردا بدهم کام دلت

سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

حسن خلقی ز خدا می‌طلبم خوی تو را

تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود

ذره را تا نبود همت عالی حافظ

طالب چشمه خورشید درخشان نشود



دسته بندی: گلچین اشعار حافظ شیرازی
برچسب‌ها: گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

شعری با مضمون شب قدر - گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی


دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمال

که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب

مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد

که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد

اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

که ز بند غم ایام نجاتم دادند


گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی



دسته بندی: گلچین اشعار حافظ شیرازی
برچسب‌ها: گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

شعر ترسم که اشک در غم ما پرده در شود - گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه

کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان

باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو

لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب

یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست

سرها بر آستانه او خاک در شود

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست

دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود



گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی



دسته بندی: گلچین اشعار حافظ شیرازی
برچسب‌ها: گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت - گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت


گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی



دسته بندی: گلچین اشعار حافظ شیرازی
برچسب‌ها: گلچین زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

شعر گل بی خار کجاست - گلچین شعر و اشعار حافظ شیرازی

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش

آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد

در خرابات بگویید که هشیار کجاست

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند

نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است

ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست

بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش

کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو

دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی

عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست


گلچین شعر و اشعار حافظ شیرازی



دسته بندی: گلچین اشعار حافظ شیرازی
برچسب‌ها: گلچین شعر و اشعار حافظ شیرازی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

شعر گل بی خار کجاست - گلچین شعر و اشعار حافظ شیرازی

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش

آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد

در خرابات بگویید که هشیار کجاست

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند

نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است

ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست

بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش

کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو

دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی

عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست


گلچین شعر و اشعار حافظ شیرازی



دسته بندی: گلچین اشعار حافظ شیرازی
برچسب‌ها: گلچین شعر و اشعار حافظ شیرازی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

شعر مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو - زیباترین شعر و اشعار حافظ شیرازی


مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو


گلچین شعر و اشعار حافظ شیرازی



دسته بندی: گلچین اشعار حافظ شیرازی
برچسب‌ها: گلچین شعر و اشعار حافظ شیرازی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

به علت بروز بودن سايت از صفحات ديگر نيز ديدن کنيد

صفحات سايت:
زیباترین ها

گالری شعر

    روی شاعر محبوب خود کلیک کنید

    روی شاعر محبوب خود کلیک کنید

    روی شاعر محبوب خود کلیک کنید

تبلیغات بنری

موزیک سرای مجار
MUSIC WEB