تبلیغات
حرف های غیر رسمی من - مطالب ابر نخبگان
واژه‌ها را می‌شناسم، و با طایفه‌ای از نجیب‌ترین آن‌ها دارد و ستد دارم...

شهر بادکنک‌ها کجاست!؟

3 آبان 97 04:13

نویسنده : کیان
شهر بادکنک‌ها کجاست؟! کجاست؟ کجا گذاشتمش لامصب را! جیب‌هایم را نگاه می‌کنم، شاید آنجا باشد، اما سوراخ است! سوراخی که با کمک آن، ناخن‌هایم می‌توانند ران پایم را نیشگون بدجور بگیرند، جوری که دردم بیاید! وقت‌هایی که دردمندی‌ام! از زبان فروشنده‌ای، پزشکی یا ویترین مغازه‌ای به من گوشزد می‌شود. که من آدم متمولی نیستم، و من باید این را بفهمم چون ادم باسوادی هستم. کجاست این شهر بادکنک‌ها می‌خواهم شعر‌هایم را بساط کنم و خدمات تولید محتوا عرضه کنم، در حمایت از نویسندگانی با دستمزد چهار سیگارت لایت در مقابل محتوای هزار کلمه‌ای سئو شده... کم‌کم دارم هیچ پاسخی برای ویارهای مردانه ام پیدا نمی‌کنم، اینجا نیست، لامصبِ لعنتی، به مخاطبان نگاه می‌کنم تا از آنها جواب ویارهای مردانه‌ام را بگیرم! اما هیچکس نیست، همه دنبال شهر بادکنک‌ها رفته‌اند. فقط یک وبلاگ قدیمی از حسین پناهی مانده که مغموم و بی‌حوصله دست‌هایم را می‌پوشم و گز میکنم....میان مردمی که حدودن می‌خرند و حدودن می‌فروشند، و من عرق پیشانی‌ام حیرت هیچ کس را بر نمی‌ انگیزد. 
زیرنوشت: اما سوغات شهر بادکنک‌‌ها، لابد همان بادکنک است، ولم‌کن! بی حوصله‌ام، احساس گناه می‌کنم، با نوشتن این متن، احساس می‌کنم من هم یکی از همان آدم‌های بادبادکی هستم، که واژه فروشی کرده‌ام! آنها از روی نادانی، من با ‌یقین به حرمت و شان واژه‌ها و به حکم سلیقه و ترندهای کاربرپسند، دنبال شهر بادبادک‌ها راه افتاده ام، دستم را در جیبم می‌کنم. اوها... پیدا شد... شهر بادکنک‌ها... توی سوراخ جیبم بود، این شهر بادکنک‌ها.
و اما قبل: در جامعه‌ای که نخبگان آن، مصروف امرار معاش خویشند، توده مردم می روند به سمت‌ این گونه از علم و دانش و معلومات، که در آن نشانی شهر بادکنک‌ها می‌شود مهم، مثل اثبات یک مسئله ریاضی، یا تفسیر یک بیت حافظ. همین     



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: شهربادکنک‌ها ، نخبگان ، تولید محتوا ، علاقه مردم به فان ،
دنبالک ها: سرویس تولید محتوای فارسی ،
آخرین ویرایش: 3 آبان 97 04:12